پارت سی و سوم :
فصل نوزده
سجاد به مانند شب گذشته باز روی تخت بسته شده و داشت به ابریشم نگاه میکرد. او که حالا حولهی لباسی حمام بر تن داشت و سفیدی آن به روح سیاه و تاریک دختر نمیآمد، داشت با دقت دور میز شکنجه میگشت. گویی قرار بود برای عروسی لباس و کیف انتخاب کند که آنقدر وسواس به خرج میداد. سجاد که حالا مطمئن بود دختر او را در هر حال شکنجه میکند و تقریبا آب از سرش گذشته بود، خیره به سقف قرمز
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
♥️
۲ هفته پیششبزده
0باهات موافقم طلوع این پسره خنگ عاشقت میشه.🎀
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
تاحالا هیچکس مثل تو اینقدر متوالی سجاد و تخریب نکرده بود 😂
۷ ماه پیشAva
0چقد لحظه شماری میکنم این مرتیکه علی پیداش بشههه😮 💨
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
منم همینطور 😈
۷ ماه پیشنسیم
0دختره مریضه،مسخرست اگه سجاد دل ببازه
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درسته
۷ ماه پیشمهدیه
0چجوری ۵ روز صبر کنم:(
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
می ذارم کم کم
۷ ماه پیشزهره
0هرچی فکر میکنم مگه میشه طلوع از سجاد خوشش بیاد بعد انقد زجر بده اونو
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
میشه طلوع بیماره
۷ ماه پیششقایق
0چرا حس میکنم طلوع از خیلی وقت پیش سجاد رو میشناسه و واقعا عاشقشه
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید حست درست میگه
۷ ماه پیشبرکه
0طلوع دقیقا باید بری سمت فوبیای من ؟ چطوری بخوابم الان
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فوبیات چیه دقیقا؟
۷ ماه پیشبرکه
0سوزن من نمیتونم چیزی بدوزم چون فوبیای سوزن دارم
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اوه این بده😬🤦🏻♀️
۷ ماه پیشزهرا
0واقعا نمی فهمم چرا بعضی ها اینجوری لذت می برند واقعااااا لذت داره ایش🤔🤔
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یک نوع بیماریه
۷ ماه پیشسارا
0روانیه این دختره😂😂حالا خوبه از سجاد خوشش میاد ، اگه بدش میومد چ غلطی میکرد
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
انشالله اونم جلوتر میفهمیم 😁
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Lyanna kane
0کویین طلوع